بغض نوشت های دختری که لبه پرتگاه ایستاده
من چقدر تنهایم

و همین تنهایی

ارتش شهر شلوغیست که در من جاریست....

+++کاش یک بار،

یک نفر

به خرابات دلم سرکی میکشید...

و کودکی را نجات میداد.

 که عشق در دستانش بود....

++من عاشق شدم...

+این پست ثابت  است...

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا |

نمیدانم چرا این میم.سین هی دورم میپلکد

خیلی آشنا نیستم

شاید عادتش است...

اما خعلی میخاهد سرصحبت باز کند...میخندد...طرفداری میکند...تعریف میکند...

امروز که از من خاستند خبرنگار بشوم

در جمع رو ب من گفت:

اتفاقا خیلی هم خوب است.

سودا چون همیشه لبخند به لب دارد و خندان است

آدم در نگاه اول یک طوریست که جذبش میشود ناخودآگاه!!!

*البته فقط نگاه اول

*قبول نکردم

*ح.دال با من بدجور بد شده است

شاید چون با همه گرم میگیرم و به فرد مقابلم توجه ندارم که دختر است یا پسر

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا
برای این همه درد

برای این همه من

برای این همه زار

ای کاش

"خدا"

کاری کند....

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا
برخلاف همیشه

نه جبغ میشنوم

نه داد

سکوت مطلق

حتی صدای خودمم نمیشنوم

دارم به زنده بودنم شک میکنم

دارم شک میکنم ک زندم...

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا
من مـــــــیــــــجــــــــــنــــــــــــگــــــــــم

+اما هنوزم یه چیزایی جلو چشام رژه میره

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا
حال الان روح من انقد بده که

اگه این درد تو جسمم بود

تاحالا حتما مرده بودم....

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا
دلم میخاد برم زیر دوش آب سرد

بزنم زیر گریه

خیلی وقته که بغض کردم....

خیلی وقته

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا
گاهی وقت ها

فقط یک بستنی

یک بستنی لیوانی

یک بستنی لیوانی ساده ارزان قیمت

که فقط 800 تومان می ارزد

و یک پیراشکی که هیچ وقت دوست نداشتی

چقدر آدم ها را به هم نزدیک میکند

چقدر دوستت دارم سین جان...

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا
چقدر عالی

امروز برای اولین بار 

وقتی خیابان های شلوغ را گز کردم

نه دستی بر بدنم کشیده شد

نه چشمی اندامم را عریان دید...

نه کسی هوس دستانم را کرد...

آری...

 دستان پدر در دستانم بود....

+چقدر این روزا حالم از خیابونا به هم میخوره
تجاوز تو روز روشن

+دوستام فوق العاده کم شدن

تو نت البته!!

راستش دیگه حوصله ندارم

فقط میخوام بنویسم که یادم نره این روزا و این احوالاتو...

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا
این  روزها آنقدر معمولی شدم

که گاهی اوقات گم میشوم...

+به زنانگی هایم

عجیب...

عادت کرده ام...

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا
فکر کنم بالاخره تحریم کار خودشو کرد

ملت دیوونه شدن!!

همین الان اخبار نشون داد 20میلیون آدم تو قم!!!!!!!!!

ریختن تو خیابون بهحضرت معصومه گل میدن

که 100000000000000سال پیش ازونجا رد شده بود

تازه یه دختره با یه دسته گل گنده اومده بود میگفت میخوام بدمش به حضرت معصومه!!!

ملته ما داریم؟؟؟؟؟


+بخدا نمیدونم گریه کنم یا بخندم...

+حقشون نیس این ملت هرچی سرشون میاد؟؟؟

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا
این روزها هرکس می آید

و میپرد جلویم

و با یک لحن کشدار مزخرف میگوید :راستیــــــ

سریع گوشامو میگیرم و میگم تورو خدا نگو...

دیگه نمیخوام بدونم کی چقدر بده...

نمیخوام بفهمم دنیا حتی از اونیکه من فکر میکنم بدتره...

نگو...

بخدا نفس دارم کم میارم...

گوشامو میگیرم...

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا
این روز ها هرچه تلاش مکینم نفس بکشم...

فقط بوی خون در دماغم میپیچد...

بوی خون...

سه روز است که جانم را عق میزنم....

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا
توی چت پشت یه مونیتور خسته
بی کسی های خستمو بغل کردی

*شاهین نجفی

*حال این روزم خوبه...

*تو ایران هم میشه اروپایی زیست...
*دل خوشم این روزا...
به چیزای واهی مزخرف
به توهم
اما خوبم...
 و زنده ام...
وچه جای تعجبیست بودنم...

*گاهی اوقات آدم خودش را گم و گور میکند تا

شاید دل کسی برایش تنگ شود...

حواسم نبود که فراموش میشوم...

*آنقدر گفتیم دنیای مجازی که

فراموش کردیم آدم های این دنیای مجازی

حقیقی اند...

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا
*خوب...پس مبارکه...حالا چندتا سکه میخواین مهر عروس خانوم باشه؟؟؟

+500 تا سکه...

*چه خبره؟؟؟

-از هر انگشت دخترم هزار تا هنر میباره

*آقا 400 تا سکه خیرشو ببینی...

+نه خانوم ...ما اصن تو فامیلا رسممون اینه...

*آقا اصن نه حرف ما نه حرف شما،450 تا خیرشو ببینی...

-مبارکه...ایشالله به پای هم پیر  شن...

***

*آقا این پراید و تهش چند میدی؟

+5 تومن ،یک کلام

*آخه این که نمیشه که...

+بابا ماشین نیس که...عروسکه...

*4 تومن تهش میدم...

+4500 خیرشو ببینی...

*مبارکه آقا

+ایشالله واست کار کنه...


*میدونم خوب ننوشتم اما خودتون قضاوت کنید...

*خدا میداند چه بحثی بود امروز بین دختران دبیرستانی سر مهریه

یکی با 800 تا سکه مزایده را برد...

اورا گران تر خریده بودند...

*از خیلی ها  دل گیرم...از خیلی ها...

چه مجازی ،چه حقیقی...

ج کامنت هم نمیدهم ...

حداقل حالا نمیدهم...

خیلی دل گیرم....

خیلی...

+آدم دلگیر شدن نیستم...

آدم ج ندان...

(بعد نوشت)

+ تاریخ ساعت نویسنده سودا